حیات
با عرض سلام خدمت همه دوستان عزیز، بچه محلی ها و برو بچه ( انرژی هسته ای ) دانشکده خبر و تبریک سال جدید که البته باید گفت برای تبریک یه مقدار دیر شده، می دونم، به کوچیکی خودتون ببخشید، نبخشیدنم مشکلی نیست خدا باید ببخشه. چند روزی که بروبچ می گن : مسعود این وبلاگتو یه سرو سامونی بده دیگه مسخرشو ، شور کردی ! چرا نمی نویسی ؟ منم گفتم حسش نیست. دوباره بروبچ گفتن: یعنی چی، این یه جور کلاس که برا ما می زاری یا اینکه یادت رفته چه طوری بنویسی یا.... باید اطاعت امر کرد و نوشت : بسم رب الشهدا و الصدیقین فکر کنم بهتره یه کمی از سفره و اردوی راهیان نور با بروبچ خبر بگم : جای همتون خالی بود بسیار زیاد. عجب سفری، چه دوستانه جدیدی، دوباره برام تجدید خاطره شد آخه خدا می طلبه و هر سال می رم. حال و هوای وصف نشدنی به انسان دست میده، روحت سبک می شه و فکرت باز و از تمامی هیاهوی دنیای فانی خالی می شه و دائما به فکر این خواهی بود که اگر تو هم زمان جنگ بودی آیا جرات رفتن به جبهه رو پیدا می کردی یا نه؟ نمی دونم شاید می ترسیدم ! از مرگ. یه بنده خدایی به من گفت : حالا که چی هر سال می ری ؟ کسی که فکر می کنم تا به حال در این زمین های مقدس قدم نزده . آخه من در جواب چی باید به این فرد بگم ..... خلاصه جای همه خالی بود از این جا به بعدو بهتر تصویری ببینین : دیگه نیرویی ندارم تا بنویسم... نه اینکه دیگه اصلا نمی نویسم یا دوست ندارم بنویسم ... یعنی فعلا انگیزه ای نیست..نمی دونم داره چه اتفاقی می افتده ...توکل به خدا.... راستی به سایتی که جدیدا برای بچه های دانشکده اقتتاح شده حتما یه سری بزنید . 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت
11:53 توسط بماند| |
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت
11:47 توسط بماند| |


