حیات
ساعت نزدیکای 5 بعد ظهر بود. تو پذیرایی نشسته بودمو داشتم تو کتاب شعرم دنبال یه نوحه می گشتم تا مثل هر شب تو هیات بخونم همین طور که داشتم با خودم نام ابا عبدا... رو زمزمه می کردم یه دفعه متوجه شدم که توی کوچه یه خبرایی شده ،اولش زیاد توجه نکردم گفتم حتما جوون های سر کوچه ای دوباره دارن با هم بگو مگو می کنن اما دیدم که نه مثله اینکه قضیه خیلی جدی ،زود رفتم توی بالکن ....یا حسین تکیمون آتیش گرفته بود، سریع خودمو رسوندم توی کوچه مردم ایستاده بودنو نگران تماشا می کردن بعضی ها هم برای کمک به این طرفو اون طرف می دویدند، همه از خونه هاشون اومده بودن بیرون اکثر بچه های هیات هم به کمک سه ،چهارتا از بچه ها که تو تکیه نشسته بودن رفتنو اونها رو بیرون آوردن .همه چی در عرض2 دقیقه سوخت و نابود شد، خوشبختانه کسی آسیبی ندید اما آتش نشانی وقتی رسید که از تکیه ما فقط تلی از خاکستر به جا مونده بود . اون طوری که بچه های توی تکیه می گفتن بخاری ناگهان گر گرفته بودو خیلی سریع آتیش به پارچه مشکی ها رسید وبعد به تمام تکیه. همه چیز از بین رفت ،تمام زحماتمون دود شد، با چه شورو شوقی تکیه رو برای امام حسین(ع) را انداختیم ...نمی تونم توصیف کنم که چه حالی داشتیم ... حالا مسایل مادی همه به کنار همه غمگینو نگران که امشب رو چی کار کنیم کجا عزاداری کنیم بالاخره بعد از گذشت یکی ،دو ساعتی خودمونو جمو جور کردیم و قرار شد این 3 شب باقی موند رو تو خونه یکی از رفقا عزاداری کنیم .دیگه نمی تونم چیزی بگم خستم خیلی خسته... تیم فوتبال دانشکده خبر هم تونست به مرحله بعدی راه پیدا کنه. در ادامه بازی های جام خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران تیم دانشکده خبر توانست حریف نه چندان قدرتمند خود را با نتیجه 5 بر 2 شکست دهد . سر مربی تیم سعید باطن گفت : بچه ها به دلیل اینکه تازه از اردوی امتحانات خارج شده بودند واینکه خستگی هنوز بر تن آنها مانده بود نتوانستد آن طور که شایسته است بازی خوب و پر گلی را نمایش دهند. وی در مورد بازی بعدی تیم افزود: بازی بعدی ما کمی سخت تر خواهد بود و اگر بچه ها کمی بیشتر مراقب باشند ما می توانیم به مرحله نهایی مسابقات برسیم . سید امید عرب دروازبان کهنه کار این تیم که بسیاری از موقعیت های خطرناک تیم حریف را دفع کرد گفت : ما بازی خوبی را ارئه کردیم و اگر همین طور پیش برویم و خدا ما را یاری کند خواهیم توانست به مرحله بعدی و در آخربه فینال برسیم. به گزارش خبرنگار اعزامی ما که خود در تیم بازی می کند: لطیف نکویی مهاجم ارزنده تیم دانشکده خبر به دلیل شکستگی در ناحیه مچ دست در بازی بعد حضور نخواهد داشت . گل های تیم توسط قاسم ثابتی ، سعید میرحبیبی ، اکبر محمودی ، مسعود کاشانی مهر (خبرنگار اعزامی)و لطیف نکویی در دقایقی که نامعلوم است زده شد. قابل ذکراست این دیدار یک بار انجام شده بود که به دلیل مشکلات ،قرار شد بازی دوباره برگزار شود در دیدار قبلی دکتر جعفری و آقای نجفی هم حضور داشتند. ناگفته نماند داوری در این بازی آخرش بود ته داوری بود. می دونم شاید بعضی ها می گن که بابا این مسعودهم کلید کرده رو مردن ول نمی کنه خوب چی کار کنم برای من یکی که مردن خیلی مهم البته برای همه مهمه ... شاید هم بعضی ها بگن که این لوس بازی ها چی دیگه بابا مسخرشو، شور کردی مسعود! یادتون هست که ازتون پرسیدم که اگه بهتون بگن ده روز بیشتر زنده نیستین چی کار می کنین ؟ چندتایی از بچه ها گفتن که چه کاری می کنن . حالا می خوام بدونم اگه بهتون بگن نفس بعدی که می کشی آخرین نفس زندگیته و بعد از اون می میری ، دوست دارین آخرین کلمه ای که به زبون می یارین چی باشه؟ من خودم دوست دارم آخرین جمله ای که می گم ؟؟؟ دیروزکه برف می آمد من یاد خاطره ای در پارک ملت افتادم ، عجب روزی بود من بودمو تپلی جوادو،وبلاگ نویس معروف مرجانو، غبیشاو رضا،عکاس امیرو،شکار لحظه ها ابوذرو ،پدر اتاق خبر لطیف و،تاجیک مهدی و ،سرباز وطن و ،بابا طاهر عریان وکیوان و تنی چند از دوستان.واقعا چه صفایی داشت بچه ها گوله های برف را به آرامی به هم می زدند تا کسی خدایی نکرده مجروح نشود .دیروز وقتی پشت بام رو پارو می کردم و برف ها رو از طبقه ششم به پایین می ریختم صدایی سهمگین می داد و من را یاد گوله های برفی انداخت که به انجمنی ها می زدم و چنین صدایی بعد از برخورد برف با آنها به گوش می رسید.به به این روزها دیگر تکرار نمی شود چون کسی دیگر جرات نمی کند با دانشکده ای ها بیرون بیاید. اگه یه روز بهتون بگن که فقط ده روز بیشترتوی این دنیا زنده نیستین چی کار می کنین ؟ همه می رن دنبال گرفتن حلالیت از دیگران ...یا نماز روزه های قضاشون رو می گیرن...ویا... واقعا اگر بهمون بگن که فقط ده روز فرصت داری تمام کارهاتو انجام بدی چی کار می کنی؟؟؟ 


نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت
23:36 توسط بماند| |
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت
23:56 توسط بماند| |
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت
22:46 توسط بماند| |
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت
18:29 توسط بماند| |
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت
12:14 توسط بماند| |


