تبليغاتX
خضرا’
خضرا’

حیات

 

عجب، عجب مهندسین فجیهی آدم وفتی این چیزها رو می شنوه ، حالی به حولی میشه ،تو کف این مهندس های بسیار با هوش ، خلاق و برنامه ریز می مونه .

نمی دونم ،فکر می کنم همتون قضیه رو شنیدین که می خوان یه اتوبان خوشکل مامانی از وسط ورزشگاه انقلاب و دقیقا از وسط زمین های تنیس این ورزشگاه  بزنن . به به عجب ایده ای ، عجب ایده ی خلاقی انسان رو انگشت به دهن می کنه چه هوشو زکاوتی ....

گفتم اتوبان من یاد خاطره ای افتادم ،من بودمو قالیباف شهردارو ،رییس فدراسیون تنیسو بابا طاهرعریان که روی این طرح صحبت می کردیم و قرار شده که یک پل هوایی از اوتوبان نیایش بزنیم به بالا پشته بوم دانشکده تا رفتو آمد بچه ها بهتر صورت بگیره .

من احتمال 150 درصد می دم که اون کسی که این طرح رو داده، نیست خونشون اون طرفاست برای اینکه زوردتر برسه به خونه وبه مشکلات مردم رسیدگی کنه این فکر بسیار زیبا رو کرده .

اصلا یه زره فکر کنید ببینید کدوم آدم عاقلی یه همچین کاری می کنه ؟کجای دنیا یه همچین چیزی رو دیدن که یه اتوبان رو از وسط یه ورزشگاه اونم درست وسط زمین های تنیسش که مسابقات بین المللی در اون برگزار می شه رد کنن . من نمی دونم آخه باید به این مغز کل ها چی گفت ؟

من فقط می خوام بدونم اون کسی که این طرح رو داده به روح اعتقاد داره یا نه ؟

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 11:35 توسط بماند| |

ای ساقی سرمست زپا افتاده                             دنبال لبت آب بقا افتاده

دست و علم و مشک سه حرف عشق است          افسوس زهم این سه جدا افتاده

 

محرم آمد و عیدم عزا شد

حسینم وارد کرببلا شد

 

باز بوی محرم میاد بوی خیمه های سوخته ، ای خدا دلم گرفته ، دلم تنگ شده ، دلم برای عاشورا تاسوعا تنگ شده ، دل تنگ روضه های اباالفضله .آه به قربان دستان جدات بشم آقا جان ،من فدای چشم تیر خوردت بشم ، آقا جان چه کردی کربلا ، دل همه عالم رو آتیش زدی ، خدا کنه لیاقت داشته باشم بتونم امسال محرم برات روضه بخونم ، برات سینه زنی کنم ، اما از یک چیز می ترسم ، خدایا نکنه یه وقت اشک چشممو ازم بگیری نتونم تو محرم برای آقام گریه کنم پیش مولا سر افکنده بشم ، خدایا می دونم بنده بدی هستم اما تو رو به جان سه ساله کربلا قسمت می دم امسال آدمم کن ، بهم قدرت بده بر نفسم غلبه کنم ، دیگه طرف معصیت نرم ، خدایا خیلی دل تنگ محرم شدم خیلی حرفها باهات دارم که خودت می دونی ای خدا...........یعنی میشه ، یعنی می شه همه این حاجت هایی که گفتم امسال محرم عدا بشه ؟

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 20:32 توسط بماند| |

ولادت دهمین اختر تابناک امامت و ولایت امام علی النقی الهادی (ع) بر تمام شیعیان مبارک باد .

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 23:0 توسط بماند| |

عزیزان فردا روز فرار شاه معدوم که به دلیل خستگی و نیاز به استراحت شدید از ایران اسلامی گریخت می باشد.

 

شاد و سربلند باشید .

 

ما پیرو قرآنیم     سلطنت نمی خواهیم.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 22:57 توسط بماند| |

سلام امیدوارم همتون از این هوای  توپ لذت کافی رو ببرین.

 

اگه اشتباه نکنم روز سه شنبه بود که صدای زنگ موبایلم دراومد هر چی سعی کردم بفهمم تلفن مال کی نتونستم بالاخره بعد از چهار،پنج بار زنگ خوردن گوشی رو برداشتم یک خانومی سلام کردو گفت آقای کاشانی مهر گفتم که بفرمایید ،گفت از شبکه سوم سیما مزاحم می شم  لطف کنید برای روز شنبه (یعنی 24) ساعت 11:30 تشریف بیارین شبکه برای تست مجری گری، آقا ما رو می گی همین طورکه حاج و واج مونده بودم گفتم حتما میام .تازه 2زاریم افتاد که نزدیک 8 ماه پیش درخواست تست اجرا داده بودم خلاصه چشمتون روزه بد نبینه شنبه ساعت 11:30 رفتم شبکه یه متنه سه برگی دادن بهمو گفتن یه نگاه بنداز تا صدات کنیم، صفحه اولش یه متن علمی بود بعدش یه مطلب طنز بود بعدشم یه شعر در مصیبت حضرت فاطمه زهرا(س) .

شروع کردم به خوندن مطالب بعد دقایقی صدام زدن ،رفتم تو اتاق مدیر گروه اجتماعی به به چه چیز های که نبود یه دوربین با فیلمبردار ،یه میکروفن کوچولو با یه صدابردار یه نفر دیگه هم به غیر از مدیر گروه اجتماعی بود که نفهمیدم کیه . دوربین روشن شدو با معرفی کردن خودم شروع کردم به به عجب اجرایی ته اجرا بود .خلاصش کنم آخرش گفتن دقایقی را هم از خودت حرف بزن منم شروع کردم، چه چیزهایی که نگفتم فقط اینو بگم که فیلمبرداره پشت دوربین مرده بود از خنده .

اینم اجرای ما البته مطمئنم که احتمال قبولیم خیلی کمه .شما ها اگه خواستین برین جایی تست بدین یادتون باشه که باید خیلی تمرین کنید .

التماس دعا

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 10:43 توسط بماند| |

جای همه اونهایی که نتوستن بیان خالی بود دیروز رو می گم زیره دونه های ریزو سفید برف و بین گوله های سهمگین منو برو بچ خبر جاتون خالی بود اگه بودین شما رو هم به فیض می رسوندیم .

بیشتر بچه ها هم دیگرو با اسمس خبردار کردن که ساعت 1:30  جلوی پله های اونجا که نمی گم کجاست جمع بشن تا بریم برف بازی بالاخره همه جمع شدن ، یه کم راه می رفتیم ،یه کم درباره مسایل کاری صحبت می کردیم ، یه کم هم برف بازیف آخرش رسیدیم به یه جایی پر از برف ، دیگه اونجا بود که حرف زدنو مسایل کاری رو گذاشتیم کنار و فقط گوله های برف بود که بین ما ردو بدل می شد و حاکی از صحبت های عاشقانه بین یکدیگربود ...راستی یه آدم برفی نصفه ونیمه هم درست کردیم که مجبورشدیم کله آدم برفی رو بزنیم تو سره یه بده خدایی ، چه حالی داد.

خلاصه جاتون خالی عجب برف بازیی شده بود ،همه به هم دیگه گوله برف میزند بعضی ها هم نامردی نمی کردنو از نزدیک صورت مبارک رو مورد اصابت قرار می دادن بعضی وقتها هم که خانواده رد می شد و ما آتش بس می کردیم .یکی از بچه ها دوربین دیجیتالی آوورده بود و برای اینکه دوربینش خراب نشه هی مثل دوبرره  کاپشنشو می کشید رو سرش و از اون زیره عکس می گرفت خدا می دونه چه عکس هایی که از ما نگرفته ؟خدا بخیر کند؟

من در وبلاگ مرجان حاجی رحیمی بزرگ ُ وبلاگ نویسان که با ما همراه بود به عنوان مرد سفید پوش معرفی شدم عجب اسمی حالی بردیم ،آخه دیروز تریپ یه دست سفید زده بودم تا تو برف ها شناسایی نشم.

در کل جونم براتون بگه که خیلی خوش گذاشت تازه من تونستم دوستان تازه ای پیدا کنم البته اکثریت پسر بودن هاااااااا....

سعی کردم خلاصش کنم دیگه، زیادی طولانی بشه آدم خسته میشه!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 14:35 توسط بماند| |

 

فکر می کنم هنوز چهل روز هم از حادثه دلخراش سقوط هواپیمای سی 130 نمی گذره که دوباره یک هواپیمای دیگه منتها از نوع تشریفاتیش با 10 تن از سرداران سپاه تو ارومیه سقوط کرده البته نمی دونم چرا این یکی رو دیگه زیاد سرو صداش رودر نیاوردن  شاید بندگان خداخجالت می کشن ! واقعا جای تاسف که کشور ما با این همه امکانات و فناوری های پیش رفته و این همه درآمد نفتی نتواند برای خود یک هواپیمای صفر کیلومتر دستو پا کند.این طور که من شنیدم هواپیما در هنگام فرود چرخ هایش باز نشده و خلبان اعلام کرده که به دلیل باز نشدن چرخ ها به تهران باز می گردد ...هنوز دقایقی از دور زدن هواپیما نگذشته بود که خلبان این بار اعلام کرد که چرخ ها باز شده اما موتورها از کار افتاده است ؟

چرا در هواپیماهای کشوربرای هر فرد در مواقع اضطراری چتر نجات وجود نداره؟ و خیلی چراهای دیگر که خود می دانید؟ .....

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 19:40 توسط بماند| |

 

ای وای من این شب های برره تا کجا ها که پیش نرفته.جاتون خالی دیروز داشتم فیلم مردان سیاه پوش 2 رو می دیدم وسط های فیلم بود که دوبلر(ویل اسمیت) بازیگر نقش اول فیلم برگشتو به سگی که کنارش تو ماشین نشسته بود گفت آروم بشین سرجات سرتم بیار تو،وگرنه می ندازمت از ماشین بیرون ،می دونید،سگه چی گفت: سگه گفت باشه جیییییییگر....

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 10:19 توسط بماند| |

فکر می کنم دیروز تو استادیوم آزادی بازی استقلال و پاس بود .کاش بودین بعد از بازی خیابون های اطراف استادیوم رو می دیدین .همه جا پر از شیشه خورده و صندلی های اتوبوس های شرکت واحد شده بود به قدری زیاد بود که کف خیابون به رنگ سفید شده بود ماشاا... عجب ترافیکی هم بود . یه مشت آدم ....آخه چی باید گفت به اینا ، براشون وسیله حمل و نقل نباشه مزاحم مردم می شن ،اتوبوس هم که باشه بازم مشکل سازند اصلا می دونی چی؟ باید براشون اتوبوس بدون شیشه و صندلی گذاشت تا قدر ماشین ها رو بدونن تو سرمای زمستون.

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 9:36 توسط بماند| |

فکر می کنم همتون قضیه ای که تو یاسوج اتفاق افتاد رو می دونید اما بد نیست یه بار دیگه هم بشنوید:

خانومی در یاسوج البته فکرمی کنم یاسوج سوار تاکسی میشه و زمانی که به مقصد می رسه به آقای راننده می گه آقای راننده کرایه من چقدر وشه! آقای راننده هم با کمال خونسردی و آرامش می گه هر چه قدر دوست داری وده جییییییییگر....بعد هم خانوم سر مبارک آقای راننده رو با پاشنه کفشش متبرک می کنه و کارشون به شکایتو ،نیروی انتظامی می کشه ....ها اجب خبر جالبی بید ها حالا پول زور وده...

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:5 توسط بماند| |

امان از دست این پیغام های موبایل که دیگه شورشو در آووردن بابا یکی نیست بگه آخه خرت به چن من این پیغام های بی محتوا چی که برای هم می فرستین ماشاا... ته اخلاق و شئونات اسلامی ،بگو دریغ از یه ذره تربیت هیچی به هیچی ،این برا اون جک فلان می فرسته اون برا یه کی دیگه بابا حداقل به فکر پول توی جیبتون باشید که بی خودی دارین میریزین تو سطل آشغال حیفه عزیزم آدم پول زور بده بهتر از اینه ها ...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 17:48 توسط بماند| |

امشب خدایا دلم گرفته

چه بی قرارم زهجریارم

میگن که صبح ها صبح های جمعه

میاد به پیش چشم انتظارا

می کشه از لطف دست نوازش

روی سرامون روی دلامون

اسمش همیشه ذکرلبامون

مهدی زهرا آرام جان ها

قربون خال سیات بشم من

قربون برق چشات برم من

یعنی میشه که یه صبح جمعه

بیایی به پیش چشم انتظارا

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 11:5 توسط بماند| |

در جنگ جهانی اول در سال 1916 میلادی هنگامی که عده ای از سربازان انگلیسی در چند کیلومتری بیت المقدس مشغول سنگرگیری و حمله بودند ، در دهکده ی کوچکی به نام « اونتره» لوحی نقره ای پیدا کردند که حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود ، وقتی آن را نزد فرمانده خود

« میجرای این گریندل» بردند ، هر چه کوشید نتوانست از آن چیزی بفهمد ولی دریافت که این نوشته احتمالا به زبان اجینی  بسیار قدیمی است .

بالاخره این لوح دست به دست گردید تا به دست ارتش بریتانیا رسید و او هم آن را به باستان شناسان سپرد.

دو سال بعد گروهی متشکل از اساتید زبانهای باستانی بریتانیا ، آمریکا ،فرانسه ، آلمان و سایر کشورهای اروپایی که جزء آن بودند پس از چند ماه بررسی و تحقیق در سوم ژانویه 1920 میلادی معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام «لوح سلیمان»و سخنانی از حضرت سلیمان را دربر دارد که به الفاظ عبرانی قدیم نگارش شده است .

ترجمه لوح سلیمان این بوده است:

 

یاه احمد! مقذا : یعنی ای احمد ! به فریاد برس.

یاه ایلی ! انصصاه : یعنی یا علی ! مرا مدد فرمای .

یاه باهتوا ! کاشئی : ای بتول ! نظر مرحمت فرمای .

یاه حاسن ! اضومطع : ای حسن ! کرم فرما .

یا حاسین ! بارفو : یا حسین ! خوشی بخش .

 

امو سلیمان صوء عثخب زالهاد اقتا : یعنی این سلیمان اکنون به این پنج بزرگوار استغاثه می کند .

بذت الله کم ایلی : یعنی ، علی قدرت الله است .

اعضای کمیته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع یافتند هر یک با دیده تعجب به چهره  دیگری نگریستند و انگشت حیرت به دندان گزیدند و پس از تبادل نظر قرار بر این شد که لوح در موزه سلطنتی بریتانیا نگهداری شود .

اما چون این خبر به اسقف اعظم انگلستان «فورد بیشاپ» رسید ، فرمان محرمانه ای به این کمیته نوشت که اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در معرض دید مردم قرار گیرد ، اساس مسیح متزلزل خواهد شد و سرانجام ، خود مسیحیان جنازه مسیحیت را بر دوش گذاشته ،و دفن خواهند کرد .

لذا قرار شد تا این لوح در رازخانه کلیسای انگلستان پنهان شود و جز اسقف و اهل سر کسی آن را نبیند .

کسانی که این لوح را دیدند و بینش داشتند ، گرایش عجیبی به اسلام پیدا کردند و همان گاه بین دو نفر از اندیشمندان به نام « ویلم » و « تامس » پیرامون لوح گفتگوهایی شد که به اسلام آوردن هر دو انجامید .

سپس ویلم به « کرم حسین » و تامس به « فضل حسین » تغییر نام دادند
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 15:34 توسط بماند| |
شهادت امام جواد(ع) نهمین اختر تابناک امامت و ولایت بر همه شما تسلیت باد.
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 10:21 توسط بماند| |
دیگه شورشو در آووردن بابا یه نفر تو این خراب شده پیدا نمیشه این معضل ترافیک رو حل کنه ؟ از در پارکینگ خونه که میایی بیرون میمونی تو راهبندون تا زمانی که برسی به مقصد .من بدبختم که مسیرم به قدری ناجوره اصلا اتوبوس دمه خونمون پر نمی زنه با تاکسی اگه بخوام بیام ۱۵۰۰ تومن کرایه رفتو برگشتم می شه با مترو بخوام بیام باید تهرانو یه دور قمری بزنم اگه پیاده هم بخوام بیام باید شب را بیفتم تا اگه مشکلی پیش نیومد راهزنی تو راه نبود صبح برسم به دانشکده .ای قربون این شهر زیبا و خلوت بشم منننننننن...؟
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 10:18 توسط بماند| |

 

امروز روز زیارتی خاص امام رضا(ع) هست با یه بار سلام کردن به امام توی دلتون حتما آقا جوابتون رو می ده .

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 13:18 توسط بماند| |
 

انقدر هوا سرد که چشم های آدم مثل گلابی میزنه بیرون. تو رو خدا لباس به اندازه بپوشین که مریض نشین .یه آنفولانزای جدید اومده همه مواظب باشین نزدیکه امتحانات مریض نشینا.

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 10:44 توسط بماند| |

 

 

    

         ولادت حضرت مسیح مبارک

 

 

امام صادق(ع) :از انبیاء و اوصیاء تنها عیسی بن مریم و حسین بن علی (ع) شش ماهه به دنیا آمدند .

علی بن حسین (ع) : مریم از راه دمشق به سرزمین کربلا وارد شد و کودکش را در کنار آرامگاه امام حسین(ع) به دنیا آورد و آنگاه شبانه به سرزمین خود بازگشت .

مضل از امام صادق اینگونه روایت می کند : اماکن موجود در روی کره زمین هر یک به دیگری فخر می فروختند  از آن جمله کعبه به سرزمین کربلا تفاخر می کرد تا اینکه خداوند وحی فرستاد که نباید به کربلا فخر فروخت چرا که آن محل درختی است که موسی مورد خطاب پروزدگار قرارگرفت و آنجا جایی است که مریم و عیسی بدانجا پناه آوردند و خود را با آب آن ناحیه شستشو دادند و نیز کربلا نقطه ای است که سر مبارک امام حسین (ع) در میان چاهی شستشو شد.

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:36 توسط بماند| |
 

در دنیای امروز یکی از راههای انتقال مسائل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ... ساختن فیلم های مختلف است که می تواند به صورت مثبت یا منفی باشد مثلا به انتقال فرهنگ اصیل یا تهاجم فرهنگی بپردازد.

در حال حاضر می توان گفت که سینما یکی از رسانه های قدرتمند است که به راحتی با مخاطب خود ارتباط بر قرارمی کند وآنچه که می خواهد از لحاظ فرهنگی ،اجتماعی و... به مخاطب انتقال می دهد تا به هدفی که دارد برسد. سینما می تواند آداب و رسوم، فنون اقوام، ادبیات ،هنر،صنایع ملت ها محیط های مختلف طبیعی، جغرافیایی ،علوم انسانی ،قتل ،شکنجه و حقایق تاریخی  را به مخاطب نشان دهد و بیننده را با آن آشنا می سازد .

نقش رسانه ها در انعکاس مطالب مربوط به آثار هنری تاثیر فراوانی بر مخاطب دارد، تقویت کننده قوه تفکر، تصور و حتی سرگرم کننده(طنزسیاسی یا طنز...) و آموزنده می تواند باشد.

آقا الهی قربون تون بشم الهی فداتون بشم ، آخ می خوام براتون غوغا سالاری کنم...

نمی دونم تا الان چه کسایی فیلم مکس رو دیدن اما باید بگم ماشاءا... فیلم مارمولک رو که چه غرض کنم فیلم تمساح رو هم میزاره جیب بقلش ، می گه زکی ؟ از اون صحنه اول فیلم که جمعی از مسئولین در اتاقی در بسته جمع هستند باید تا آخر فیلم که تیتراژ باشه دلتو بگیری بخندی !البته شاید بعضی ها هم از اول تا آخر هیچ لبخندی رو لبشون نیاد .از من می شنوید تا فیلم رو از روی پرده ورنداشتن برین اونو ببینید و اگه باب میل بود لذت ببرید.

در ضمن اگه شد نظرتون رو هم به من بگین؟ الهی قربون تون بشم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 15:14 توسط بماند| |